السيد موسى الشبيري الزنجاني

47

كتاب النكاح ( فارسى )

اشكال سلب زوجيت از او نكرده است ، و به همين جهت احدى قايل نيست كه اين زن از زوجيت او خارج شده و حكم طلاق را دارد . پس صرف مسأله اعراض تكوينى و عدم انتفاع موضوع مسأله اعراض را درست نمىكند . « 1 » بررسى مثال دوم : انشاء تمليك به وسيلهء فعل ( تمليك فعلى ) اين هم ربطى به بحث مورد نظر در باب اعراض ندارد . مثلًا در عروسىها كه پول مىريزند روى سر عروس و اشخاصى برمىدارند اينها اعراض نيست ؛ بلكه تمليك فعلى است . به اين صورت كه پراندن پول به قصد تمليك ، انشايى است فعلى براى آخذ كه البته مرحوم سيد هم در اينجا مىفرمايند : اين تمليك فعلى گاهى عمومى است و همه مىتوانند استفاده كنند . و گاهى مخصوص به مدعوين است كه در اين صورت دايرهء تمليك خاص مىشود و اگر اين پول جلوى رهگذرى بيفتد ، نمىتواند از آن استفاده بكند . پس اين مثال هم از اعراض خارج است . زيرا اين مثال تمليك به ديگران است به انشاء فعلى و حال اين كه مسألهء اعراض صِرف سلب ملكيت از خود مىباشد . بررسى مثال سوم : انشاء اباحه به وسيلهء فعل - مالك ، ملك خود را مباح مىكند براى ديگران و ديگران هم از اين ملك مباح شده استفاده مىكنند . در مهمانىهاى عمومى كه دعوتى نيست ، اباحهء معاطاتى مىباشد به اين صورت كه گذاشتن غذا جلوى شخص ، به اين معناست كه براى او اباحه كرده و خوردن آن شخص هم به منزلهء قبول و استفادهء از اين اباحه است يا مثل سَبيل كردن آب و اباحه آن . اين هم مثال براى اعراض نيست . مسألهء اعراض اين است كه شخص رأساً سلب ملكيت از خودش بكند و به اينكه آيا شخص ديگرى برمىدارد يا خير ؟ كارى

--> ( 1 ) كلام استاد : فقط در باب احياء موات است كه اگر كسى ملكى را كه با احياء مالك شده است ، رها كند ؛ بعد از سه سال ؛ اختلاف است در اينكه آيا با اعراض و عدم انتفاع و نهايتاً مخروبه شدن ملك ، از ملك محيى خارج مىشود يا خير ؟ كه در صورت اخراج ، خروج شرعى است نه اخراج مالكى .